تبليغاتX
حنظله - به خاطر وعده‌اي كه به خودم و ناجي و حنظله داده بودم؛


ناجي يازده سال بيشتر نداشت كه مجبور شود همراه با خانواده و ساير اهالي روستايش به اردوگاه عين الخلوه در جنوب لبنان مهاجرت كند.- سال 1948

ناجي هم مثل بقيه از اين وضعيت ناراضي بود. اما كاري از دستش برنمي‌آمد جز خط خطي كردن ديوارهاي اردوگاه و كشيدن نقاشي؛ نقاشي‌هايش كه پر از رنگ سياه بودند و خالي از كبوتر.

"نسبت به كبوتر بي‌رحم بوده‌ام، چرا كه نشانه‌ي صلح است. دنيا، خواهان صلح و شاخه‌ي زيتون است، اما حق ما را در فلسطين ناديده مي‌گيرد. وجدان دنيا مرده است. صلحي كه آنها مي‌خواهند به قيمت نابودي ما است. يك بار كه غسان كنفاني، رمان‌نويس مشهور فلسطين به اردوگاه آمده بود. نقاشي‌هاي او را  ديد. كارها را برد و دو هفته‌ي بعد با چاپ شده‌ي آن برگشت. "باور كردني نبود" ناجي جوان شد طراح نشريات- سال 1952.

***

پس ناجي به بيروت رفت تا هم به كار هنري بپردازد و هم با درآمدش درس بخواند.

بعد هم براي تحصيلات دانشگاهي عازم كويت شد. اما بيشتر از يك سال در آن‌جا نماند. " از سقوط در جامعه‌ي مصرفي كويت مي‌ترسيدم." وقتي برگشت، مجله‌ي معروف "السفير" از او دعوت به همكاري كرد.- سال 1960

***

ناجي هر روز چند كاريكاتور مي‌كشيد. كاريكاتورهاي ناجي تند و صريح بودند و هرگز راه حل ميانه را به رسميت نمي‌شناختند. "مي‌دانم كه اين تاريخ همه چيز را به سوگواري مي‌خواند پس پاي پرچم‌هاي سياه مي‌ايستم و پرچم سفيد را بالا نخواهم برد."

در همين ايام بود كه "حنظله" متولد شد. حنظله كودك نه چندان زيبايي بود كه اكثر اوقات دست‌هايش را در پشت گره كرده بود و صحنه‌هاي كاريكاتور را نگاه مي‌كرد.

حنظله امضاي ناجي‌العلي بود. ناجي بارها در مورد آن صحبت كرد و توضيح داد: بچه‌اي را كه مي‌بينيد نه زيبا،‌ نه لوس، و نه شكم سير است. او مثل بسياري از بچه‌هاي اردوگاه پابرهنه است... حنظله بياني است از خويشتن من و به مثابه گواهي تولد و نوعي اعلان است. و نير پيماني است با بيننده مبني بر اين كه حنظله به طبقه و اردوگاهش وفادار خواند ماند.. دستاني كه به پشت دارد، نشانه‌ي مردود شمردن تمام جريانات منفي حاضر در منطقه است... فقط وقتي كه قدس آزاد شود، حنظله رويش را به سوي ما برمي‌گرداند و لبخند مي‌زند... احساس مي‌كردم كه اين كودك، شكل و شمايل مقدسي دارد كه روحم را حفظ مي‌كند، به همين دليل هر روز صبح آن را مي‌كشيدم تا روحم را از سرگرداني در برهوت پاسداري كند."

***

ناجي و حنظله روز به روز، بيش‌تر معروف مي‌شدند و به همان نسبت، بيشتر مورد تهديد واقع مي‌شدند. او همه را عليه خود شورانده بود؛ اسراييلي‌ها، فالانژها، گروههاي مختلف و سران عربي را كه آن‌ها را به شكل سيب‌زميني تصوير مي‌كرد.

سردبيران روزنامه‌ها بسياري از كارهاي او را سانسور مي‌كردند؛ كارهايي كه تلفيقي از طنز و تاراژدي بود. " براي ديدن كاريكاتورهاي من بايد دستمال كاغذي به دست گرفت و هاي هاي گريه كرد. من هميشه برانگيزنده و بشارت دهنده‌ي انقلاب هستم."

***

وقتي اسراييل به لبنان حمله كرد، ناجي مجبور به ترك بيروت شد. اول كويت و بعد لندن – سال 1982. آن جا براي روزنامه‌ي معتبر "القدس" كاريكاتور مي‌كشيد. در حالي كه همواره دوري و جدايي از اردوگاه آزارش مي‌داد. "بيروت! به خدا دلمان برايت تنگ شده است."

او نه تنها صداي ملت فلسطين را به گوش مردم جهان مي‌رساند؛ بلكه عليه فساد و بي‌عدالتي در دنياي عرب ه مبارزه مي‌كرد. هر روز با حديتي بيش از پيش. " وقتي جوان‌تر بودم فكر مي‌كردم بتوانم در راه رسيدن به تمامي آرزوهايمان در جهت تحقق استقلال وحدت و عدالت كمك كنم. بسياري در راه اين اهداف و آرزوها جان باختند و اوضاع رو به وخامت نهاد. اين مطمئنا باعث ياس و نااميدي مي‌شود. اما من اينك بيشتر از قبل احساس مي‌كنم كه وظيفه دارم به آن چه بايد و آن چه مي‌توانم ادامه دهم."

***

بعد از يك روز صبح خيابانها لندن يك مرد مسلح يك گلوله، پنج هفته اغما و بالاخره ناجي‌العلي در 30 اوت 1987 ( هفتم شهريور سال 1366) براي هميشه از كشيدن باز ماند. در حالي كه حنظله هنوز زنده بود. " حنظله پس از من از بين نخواهد رفت و شايد مبالغه نكرده باشم اگر بگويم حتي پس از مرگم نيز به زندگي ادامه خواهد داد."

***

مرگ ناجي، بحث‌هاي فراواني را دربازه‌ي آزادي عقيده، دموكراسي و نيز هنر مقاومت باعث شد. جهانيان به تجليل از او و تحسين قلم او پرداختند. حتي بعضي از روزنامه‌هاي غربي او را با جمال عبد‌الناصر مقايسه كردند. و سردبير "السفير" نوشت : " حنظله نام سازماني همه‌ي ماست."

حالا حنظله نشان رسمي " كميسيون آزادي و عدالت از طريق طنز" (شاخه‌ي يونسكو) شده. كارهاي ناجي در كشور‌هاي مختلف بارها و بارها به نمايش درآمده و يا چاپ شده است. (‌ در ايران وزارت ارشاد مجموعه‌ي 200 قطعه از آثار او را منشر كرده است.) و چهل هزار كاريكاتور از او به لشكري جاودانه تبديل شده‌اند كه تا ماندگاري ظلم و ستم، خواهند جنگيد.

***

" و دست آخر تابلويي وجود دارد كه طراحي نشده است. تابلوي آرمان هزاران جواني كه در گذر تاريخ سراسر مبارزه‌ي ما جان داده‌اند و به شهادت رسيده‌اند. به طور حتم از كشيدن تاثرات اين آرزوي برآورده نشده عاجز خواهم ماند."

 

فرصت شد حتما كاريكاتورهاي ناجي را هم مي‌آورم.

منبع: ويژه نامه‌ فرزند فاجعه كاري از فرهنگسراي پايداري.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 22:15  توسط حنظله  |